غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
33
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
دولت سوم دولتى كه از داوران بنى اسرائيل به پادشاهانشان رسيد چون شموئيل « 75 » نبى به هفتاد و هفت سالگى رسيد ، بنى اسرائيل او را گفتند . همچنانكه امتهاى ديگر را پادشاه است براى ما نيز از ميان خودمان يكى را به پادشاهى بنشان . خدا از اين سخن آگاه شد و به شموئيل وحى كرد كه بنى اسرائيل بر تو عصيان نكردهاند . بر من عصيان كردهاند . آنان را خبر ده كه پادشاهى براى ايشان قرار مىدهم كه آنان را بنده سازد و بر آنان سردارانِ هزارها و صدها برگمارد و به بيگاريشان گيرد تا زمينهايش را شخم زنند و كشتههايش را بدروند و براى جنگهايش ساز و برگ نبرد و براى ارابههايش ابزار بسازند ، و دخترانشان را به جاروكشى و آشپزى و نان پزى وا دارد و حاصل مزارع و تاكستانهايشان را بربايد و به بندگان خود دهد و از اموال و گوسفندان و ديگر چارپايانشان عشريه بستاند . آنگاه نزد من آمده زارى كنند و من هيچ اجابتشان نكنم . شموئيل بنى اسرائيل را از آنچه خدا گفته بود آگاه كرد ولى نپذيرفتند و سرسختانه در ايستادند كه : ما را پادشاهى بايد تا كارهايمان را بگرداند . خدا گفت : به زودى بر ايشان پادشاهى قرار خواهم داد . شائول او از سبط بنيامين بود . عرب او را طالوت گويد . مردى جوان بود كه در بنى اسرائيل هيچ مردى چنو خوش اندام نبود . خرانِ پدرش قيس گم شد ، و او با غلام خود از پى خران مىگشت تا به روستايى رسيد كه شموئيل نبى در آنجا بود . غلام به شائول گفت : اينجا مرد بزرگى است ، نزد او رويم ، شايد نشانى از خران دهد . چون